آزادی، دمکراسی سکولار و حقوق بشر

حکومت پارلمانی مردم بنام دمکراسی، در جامعه سکولار (بدون دخالت دین و مذهب درحکومت و سیاست)، با قانونگذاریِ درست برای تقسیم قدرتِ سیاسی وتعادل نیروی مردمی، پسدندیده ترین نوع نظام حکومتی برای کسب عدالت اجتماعی، رفاه، آرامش و پیشرفت است. در بررسی دموکراسی‌های ممتاز جهان؛ آزادی بیان اندیشهٔ سیاسی، و انتشار آنها، همگام با آزادی احزاب سیاسی، اتحادیه های صنفی و کارگری، آزادی انجمن های ملی، آزادی رسانه ها و رقابت‌های انتخاباتی بدون خشونت، ارکان اساسی دمکراسیست که بمردم آگاهی و اطلاعات کافی میدهد که افراد مورد اعتمادشان را برای اداره امورکشورشان انتخاب کنند.

دمکراسی؛ واژه ایست یونانی، دارای دو بخش “دموس” یعنی مردم یا ملت، ”کراتوس یعنی قدرت یا حاکمیت، لذا قدرت و حکومت را متعلق بمردم میداند. دمکراسی فرایندیست که بطور طبیعی درنهاد بشر موجود نیست، میباید با تمرین فراگیری شود. تمرین دمکراسی را باید ازخانواده کوچکترین واحد هراجتماعی آغازکرد تا که نهادینه شود.

نیروی حاکمیت مردم هرگزنباید در اختبار یک فرد قرار بگیرد و به نابودی دمکراسی و جایگزین شدن دیکتاتوری بانجامد. تعصبهای دینی-مذهبی-ایدئولوژی، خود خواهی و خود محوری دشمنان دمکراسی و راهگشابان دیکتاتوری اند.

در فرون وسطی با پذیرفتن مسیحیت دراروپا، پاپ های کاتولیک جانشین امپراطورها شدند و مذهب کاتولیک که قوانینش را الهی میدانستند اروپا را با دانش ستیزی، خرافات، فساد اخلافی، تفتیش اندیشه، شکنجه و اعدام دانشمندان و مخالفین، قرن ها تحت سلطه خود گرفتند. در آن دوران بظاهر حاکمیت و قوانین الهی، از پایین ترین طبقات تا عالی ترین مقامها، تماما تابع سلسله مراتب قانون کلیسا بودند و قوانین الهی برهمه حکومت میکرد. شاید آن  فساد و ستمکاری کلیسا، درپیدایش قوانین مدنی وحقوق بشری اروپا بسیارمؤثر بودند.

رنسانس (رستاخیز) اروپا درقرن چهاردهم میلادی درشمال ایتالیا بویژه شهرفلورانس با پیدایش بسیاری هنرمندان، دانشمندان و فیلسوفان آغاز شد. اواسط قرن پانزدهم میلادی، اختراع دستگاه چاپ، برای بیان اندیشه، انتشار افکار وعقاید روشنفکران تحول بزرگی ایجاد کرد. درادامه آن، اوائل قرن شانزدهم اصلاحات دین ومذهب توسط مارتین لوتر، بعنوان جنبش مذهبی وفرهنگی اروپا همراه با نوزائی افکار و اندیشه، گشودی در پیشرفت دانش، فرهنگ وهنر موجب شتاب بیشتر پیشرفت رنسانس دراروپا شد. رنسانس دراروپا یک تحول ۳۰۰ ساله اجتماعی-فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بود که درایتالیا شروع شد ودربریتانیا به انتها رسید.

درنتیجه انقلاب های سالهای ۱۶۲۴ و ۱۶۸۸ مردم بریتانیا،  توانستند به صدور یک ” قانون نامه حقوق اساسی” در سال ۱۶۸۸ تحقق دهند. درآن قانون نامه پارلمان بعنوان دستگاه قانون گذاری معین شد. آزادی بیان اندیشه و آزادی انتخابات حقوق مسلم افراد شناخته شد،  حتی فرامین شاه بدون تصویب پارلمان ضرورت اجرائی نداشتند. پادشاهی بر پایه مشروطیت و محدودیت قرار گرفت.، حکومت اشراف و زمین داران بتدریج به حکومت طبقه متوسط ومردمی تبدیل گشت. آن تحول سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بریتانیا، حاصل دموکراسی طبقه متوسط بود که توانست لیبرالیسم انگلیسی را در اروپا پخش کند. بنابراین بعد از یونان قدیم مبانی اولیه دموکراسی دربریتانیا مهیا شد. بطوریکه یک قرن بعد، موسسان انقلاب فرانسه آن اصول را در اعلامیه حقوق بشر مدون نمودند. از اینرو اعلامیه جهانی حقوق بشر یادگاری جاویدان از رستاخیز اروپا میباشد. البته باید توجه داشت اولین سند تاریخی  اعلام حقوق بشر، منشور یا استوانه کوروش از گل پخته میباشد که در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان کوروش بزرگ هخامنشی پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی نگاشته و ساخته شد است. بطوریکه از زمان نگارش این فرمان تا به امروز بیش از25 قرن می‌گذرد. این نمودار همزیستی و تفاهم میان مردم و ملت‌ها جهان، در موزه بریتانیا در شهر لندن و بدیل آن در سازمان ملل متحد نگهداری می‌شود. این منشور یکی از بزرگترین نشانه‌های فرهنگ مهر و دوستی وبردباری ایرانیان است.

درقرن هجدهم، گذارازقرون وسطی بخاطر تحول سریع فرهنگی واقتصادی اروپا، شتاب بیشتری گرفت و بمرور محدودیت اختیارات پادشاهان و استبداد مذهبی را متداول کرد. انقلاب کبیر فرانسه ۱۷۸۹ بر اساس اصول اندیشه روشنفکرانی چون منتسکیوٍ، روسو، بوفن، کندیاک، مورلى، ولتر و دیدر، در واقع برعلیه فساد حکومت استبدادی شاه و قدرت کلیسا بر پا شد و بنیان استبداد و سلطه کلیسا را بکلی در هم شکست و سکولاریسم را نهادینه کرد. افکار آزادیخواهی، دمکراسی خواهی و جدائی قوانین کلیسا ازحکومت (سکولاریسم) از فرانسه به آمریکا رسید وموثرترین عامل طغیان مردم استعمار زده برعلیه حاکمان انگلیسی بود. آمریکائی ها با بهم پیوستن ۱۳ منطقه توانستند ازمستعمرات انگلستان جدا شده و حکومت آزاد و مستقلی (۱۷۷۶) بنیان نهند، که موارد حقوق بشر در اعلامیه استقلال آمریکا در سال ۱۷۷۶ بحد کمال رسید..

درسال ۱۸۴۶ میلادی درکتابی بنام “سکولاریسم انگلیسی” نویسنده آن؛ جورج ژاکوب هالیواک بریتانیایی، برای اولین بار واژه سکولاریسم را این چنین تعریف کرد: “سکولاریسم شیوه و قانونیست برای بیآلایش زیستن انسانهای آزاده، با ویژگی خاصش برای بهبود روند زندگی دراجتماعات بشری”.  در کشورهای پیشرفته دنیا، جدائی ادیان وایدئولوژیهای افراطی ازسیاست وحکومت امریست کاملا متداول. زیرا ادیان توحیدی میگویند حاکمیت یا حکومت متعلق به خداست که آنرا به نمایندگانش منتقل کرده. لذا مدعیان دیندار و بانیان ادیان با فریب و خدعه، حاکمیت را ازمردم میگیرند و بنام خدا استبداد دینی برپا کرده خود کامه حکومت و فساد میکنند

کشورهای اروپائی نزدیک به ۹۰۰ سال درجهنم حکومت های مذهبی- استبدادی و باتلاقی از خرافات دست و پا میزدند. اروپا برای رهانی از استبداد دین، مذهب، ایدئولوژی های افراطی و رسیدن به حاکمیت مردم (دمکراسی) راهی طولانی، سخت و پرهزینه ایرا پیمود. نهضت روشنگری یا رنسانس (رستاخیز) اروپا، مبارزه ای سخت وطولانی برای رواج علم و دانش، اصلاح دین و پایان دادن به جهنم قرون وسطی کلیسای کاتولیک بود، صد ها سال مبارزه شد و در نهایت با کسب سکولاریته و لائیسیته، به حاکمیت دین، مذهب، وایدئولوژیهای افراطی در سیاست و حکومت خاتمه داده شد..

باید توجه داشت که سکولاربودن ضدیت با دین ومذهب نیست. سکولاریسم قلمرویست برای خردمندی، معرفت، عقلانیت، ارزش‌ها و کنش ‌هائیکه از نفوذ دین ومذهب مصون بوده و آلوده بخرافات نشده اند. سکولاریسم میگوید: دانش‌ ودانستنی‌ها سکولارند وموجب روشنائی ذهن، اندیشه و رشد نمو وسعت دید بشر میشوند. نقطه مقابل سکولار، توهم، دانش ستیزی و خرافه گرائی درارتباط با اعتقاد به دین و مذهب است. خرافه گرائی، ازنادانی، ترس ازناشناخته ها، درک نادرست رابطه علت ومعلول، از باور داشتن به امداد هاغیبی، سحرو جادو، جن وارواح برمیخیزد. افراد متدین معمولا، متوهم، خرافه گرا، پایبند به قوانین ومحدودیت های واپسگرای دین ومذهب، بی بهره از آزادی برای خود و دیگرانند.
جامعه شناس بسیار توانای آلمانی “ماکس وبر”میگوید سکولاریسم بهترین راه برای توهم‌ زدایی از جهان است”.

بهرحال منظوراز سکولاریسم، عدم دخالت دین ومذهب وقوانینش درامورمدنی، سیاسی وحکومتیست. بعبارت دیگر؛ جلوگیری از نفوذ دین ومذهب وقوانین مطلقش در امور و قوانین جامعه انسانی میباشد.

این یک واقعیت است که جامعه مدنی، مذهبی ودهقانی ایران چهل سال گرفتار یک رژیم مذهبی و خرافه دوست میباشد. دراین جامعه افراد بسیاری دین و متافیزیک را پشتیبانی روانی برای زندگی روزانه و روند کارهایشان میدانند. حتی میتوان گفت دین و مذهب در اعتماد بنفس و شکوفائی   کار و فعالیت بسیاری، اثری غیر قابل انکار دارد. از اینرو حذف یکباره دین و مذهب وتحریم ادای مراسم آن برای بسیاری قابل تحمل نبوده موجب نا رضائی و تشنج در جامعه خواهد شد. لذا ابراز احترام به ایمان وباورهای شخصی که جایگاهشان درحریم خصوصی افراد معتبر و قابل اجرا میباشد الزامی است. البته جدیت در افزایش دانش و دیدگاه هائیکه، بی اساس بودن بسیاری باورهای دینی-مذهبی را تائید میکنند، بمرور تاثیر گذار در روان آنها خواهد بود و بمرورآنها را ارشاد خواهد کرد. برخلاف نظریه بسیاری مخالفین اسلام و ادیان ، به کنار راندن دین یا حذف آن درجامعه هرگز لازم نیست. زیرا در هرجامعه ای مهمترین وظیفه دین و مذهب راهنمائی وجهت دادن انسانها بسوی نیکوئی، راستی و روشنائیست، که میباید به کارکرد اخلاقی آن بعنوان یک نهاد مدنی همچنان احترام گذاشت وازآن بهره برد. لذا شایسته است که ادیان و مذاهب ، تحت نظرحکومتی سکولاردمکرات با حذف خرافه پرستی و بنیادگرایی به مسئولیت های عمومی خود ادامه بدهند. با بالا بردن دانش و آگاهی جامعه، بمرور بی اهمیت بودن ادیان و مذاهب درامور جاری زندگی مدرن شان پی برده و از آن دوری خواهند کرد.

تجربه طولانی جوامع بشری با حکومت ادیان، مذاهب و ایدئولوژی های افراطی وبانیان آنها، نشان داده که تبهکاریها، جنایات، صدمات و مضرات ادیان، مذاهب، ایدئولوژیهای افراطی و بانیانشان بمراتب افزونتر از فوائد آنها بوده است.

پاینده ایران

دکتر بهرام آیار

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob Donbaler viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious