Unbenannt

برتری خواهی یک ویژگی بنیادیست که بطور طبیعی درژنتیک کلیه موجودات زنده حفظ میشود. این استعداد درطی چند میلیون سال دگرگونی وتحول انسان اولیه (میمون انسان نما) به بشر اندیشمند ومدرن حائز اهمیتی فوق الاده بوده است. نظریه داروین دراین باره میگوید؛ درروند دگرگونی، تحول وافزون شدن گونه بشر، انسانهائی زنده ماندند که سرکردگانی قدرتمند مدافع ومحافظ آنها شدند. روانشناسان بالینی نظر میدهند که اکثریت انسانها درانتظاریک فرد قدرتمندند که ازآنها محافظت کند، این سرشت بشر وسیله ایست که دیکتاتورها برای جذب هواداران ازآن استفاده میکنند.‌ ازطرفی زیانهائی که دیکتاتورهای خود شیفته درطی تاریخ بربشریت روا داشتند، موجب تحول فرهنگی وروی آوردن بشر به حاکمیت مردم (دمكراسی) ودوری گرفتن از استبداد ومحدود کردن دیکتاتوری گشت.

با گذشت زمان روی آوردن به مدرنیته موجب سستی آداب و رسوم زیانبخش ومردم ستیزسنتی برگرفته ازادیان ودگرگونی وتحول فرهنگی جامعه هوشمند گردید. مدرنیته دارای حرکت ودگرگونیست، برخلاف سنت که دارای سکون ومردم فریبیست. ازاینرونارسائی فرهنگ سنتی موجب روی آوردن به مدرنیته، دمكراسی وآزادی، جهشی برای رهائی از استبداد ودیکتاتوریست.

پیشینه دمكراسی بسیار طولانیست، بطوریکه سولون شاعر، دولتمرد، سیاستمدار وقانونگذار آتنی (638ـ558 پیش ازمیلاد مسیح) اولین فردیست که درکنارفرهنگ وادب به قانون ‌گذاری برای دمكراسی پرداخت. اگرچه اندکی پس از مرگ او بسیاری ازقوانین واصلاحاتش ازمیان رفت ولی بنیانگذاری دمكراسی درآتن، نقشی جاویدان باو بخشید وپدرشهرآتن یا پدردمكراسی معرفی شد. پس ازسولون، پریکلس سرداروسياستمداری برجسته آتن، (461ـ 431پیش ازمیلاد مسیح) بااراده محکم “دموکراسی شهر آتن” راکه “حكومت مردم” بیان میکرد، زنده کرد، که ایرادش تبعیض کاری آن بود. ازآن پس “دموکراسی مردانه درشهرهای یونان” آغازوبالنده شد. مردان آتنی شایستگی انتخاب کردن و انتخاب شدن فرمانروائی را ازبیست سالگی احراز میکردند. زنان، غریبه ها (مهاجران) وبردگان ازحقوق سياسی برخوردار نبودند واختیار انتخاب کردن و انتخاب شدن هم نداشتند. آرمان دموکراسی آتن در خطابه معروف پريکلس، به گونه‌ای شگرف بازگو شده است. پريکلس؛ بشرح اجتماعی میپردازد که درآن شهروندان برای توانائی، بازدهی، رفاه وامنیت عمومی، بطور برابرمشارکت میکنند. برابر بدين سان که قدرت، ثروت وسلسله مراتب، برای مشارکت وبرگزیدن وبرگزیده شدن اهمیتی نداشت. شهروندان آزادانه فردی را برمیگزيدند که به مقام فرمانروايی برسد وبرای رفاه، امنیت وتوانائی جامعه تلاش کند. ازاینرومردان بنحو برابر، آزادانه و مستقيم درقانون‌ گذاری، امنیت، دادگستری وامور شهروندی شراکت داشتند.

با سقوط آتن حکومت دمکراسی نیزدرهم فرو ریخت وآزادی ودمکراسی راازتاریخ انسانی برای مدت مدیدی حذف کرد. تمدن روم باکپی برداری ازمدنیت یونان، بدون اینکه ازآن تمدن درخششی برای دمکراسی واصول آزادی دیده شود بنا گشت. درجمهوری روم باستان، دیکتاتور مقامی بود قانونی که بهنگام بحران سیاسی با پیشنهاد سناتورها برای گذارازآن آشفتگی به فردی خشن ومستبد برای مدتی محدود واگذار میشد. حکومت وارتش تا پایان یافتن بحران دراختیارآن دیکتاتور قرارمیگرفت. درخاتمه اگر خودبخود کنارگیری نمیکرد بقتل میرسید. دردوران جمهوریت روم، آئین دمکراسی مردم فریب وفاقد رسمیت ونمایشی بیش نبود. بطوریکه بعداز جمهوریت وپانهادن به امپراطوری، دموکراسی ظاهری نیزبکلی زایل شد ودیکتاتوری مطلق فرمانروایان یا امپراطوران روم نهادینه گردید. پس ازپذیرفتن مسیحیت رومیان درسپهری از دین گرفتار آمدند وپاپان کاتولیک به فرمانروایانی خودکامه ارتقاء یافته، جهل و فساد واستبداد دنیای مسیحیت را فرا گرفت. کلیسا با دردست داشتن قدرت معنوی ومادی، دانش وخرد انسانی را دربند کرد وبا تفتیش عقاید، شکنجه واعدام قرون وسطی، قرن ها جنایات بسیاری بربشریت مرتکب گشت. اواسط قرن پانزدهم اختراع دستگاه چاپ، علاوه بر چاپ کتب دین ومذهبی، تحول فرهنگی وراهی برای انتشار افکار وعقاید، اندیشه وبیان، بوجود آورد. جنبش فرهنگی اروپا با نوزائی افکارواندیشه (رنسانس)، آغازگری وگشودی پراهمیت بود ودوران اصلاحات دین ومذهب، تحولی بزرگ دردانش و پیشرفت علم وهنر، رستاخیز بزرگ قرن پانزدهم میلادی را سبب شد. واژه رنسانس (رستاخیز) را نخستین بار، فرانسویها درقرن ۱۶ میلادی، بکار بردند. رنسانس، این دوره دگرسانی های شگرف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی یک تحول ۳۰۰ ساله بود که درایتالیا آغاز شد ودر انگلستان پایان یافت، آنرا میتوان خروج ۳۰۰ ساله اروپا از قرون وسطی نامید. سرعت تحول فرهنگی اروپا درقرن هفدهم، گذارازقرون وسطی راشتاب بیشتری بخشید. سکولاریسم، آزادی ودمکراسی واحترازاز زن ستیزی را درهم آمیخت. انسان مدرن با دگرگونی فرهنگی، خردگرائی ودانائی، خرد جمعی را برخرد فردی ترجیح داد، دیکتاتوری واستبداد را متروک داشت وبمروراختیارات پادشاهان را هم محدود کرد. درکشورهای پیشرفته، آزادیخواه ودمکرات، دانشمندان وفیلسوفان برای راهنمائی ونگهداری از دمکراسی وآزادی به کاوش وبررسی پرداختند، برای جلوگیری ازفساد، سوء استفاده قدرت، برای پیشگیری از پدیده مخرب تبلوردیکتاتوری، روش هائی هوشمند و خردمندانه یافتنند. آزادی عقیده و بیان، آزادی رسانه ها، آزادی فعالیت سیاسی، آزادی احزاب، سندیکا ها و سازمانهای سیلسی، جلوگیری ازخفقان و سرکوب، جلوگیری ازهرگونه تبعیض، شرایط عادلانه رقابتی وانتخاب بهترین، آزادای کاندید شدن، شمارش درست و دقیق آرا را میتوان پاسداران آزادی ودمکراسی تلقی کرد. نظارت دموکراتیک شهروندان و نهادهای مدنی بر ساختار سیاسی قدرت،  نهادینه شدن دمکراسی فرهنگ اعتراض وانتقاد بدون خشونت و اعتراض وانتقاد پذیری را استوار کرد. نظامهای دموکرات وخردگرا، مشاغل دولتی رابه افرادی سپردند که آرام، امین وانتقاد پذیربوده، گفتار، رفتاروکارهای آنان همواره مورد توجه وانتقاد عموم قرار میگرفت. خیانت در امانت بشدت مجازات شده در رسانه هاانتشارمییافت. شهروندان منافع عموم را بسهولت فدای منافع شخصی نمیکردند. اختلاص وسوع استفاده از اموال عمومی شدیدا مجازات میشد والا آخر.

کشورهای جهان سوم (اسلامی) قرون وسطی راترک نکرده ونمیکنند، تحولی دراستبداد دین ومذهب ایجاد نشده ونمیشود. قید وبند های سنتی-مذهبی کماکان معتبرند، زن ستیزی (حجاب اجباری، نا برابری حقوقی ودر تملک مرد بودن) واحکام خشن، جزئی از قوانین اجتماعیست. ازاینرو مسلمانان نمیتوانند برتاریکی سنت های ناهموارخود پیروز شوند وازاین چرخه رهائی یابند. آنهنگام با گردن نهادن به استبداد ودیکتاتوری پاسداران دین ومذهب وقوانین تمامیت خواه که جزئی ازفرهنگ اسلامیست، استعداد وسیرت دیکتاتوری ودیکتاتورپروری را پایدار میدارند. درجهان سوم هرکسی درقلمرو خود یک دیکتاتوراست وامکانات برای اعمال نفوذ وبرتری بردیگران راقویا بکار میگیرد. درعین حال بدنبال دسترسی به قدرتی بیشتروابزاروامکانات بهتر، برای رسیدن به دیکتاتوری محض میباشد. درجوامعی که فرهنگ حاکمیت مردم (دمکراسی) نهادینه نشده، این روش ازنسل بنسل وازوالدین به فرزندان انتقال میابد. اینست راه وروش حفظ ومراقبت ازدیکتاتوری ودیکتاتور پروری، که شواهد آن در اکثرکشورهای اسلامی درگوشه وکنارجهان بسیاراست. تاریخ نشان داده، اکثر کسانی که به قدرت مطلق ودیکتاتوری میرسند، دروهله اول ازجوامع مذهبی مرتجع ودروهله دوم ازجوامع فقیر وسر خورده سوء استفاده کرده اند. همانگونه که فقرمادی-معنوی وبیکاری زمینه ساز همه نوع فساد است، فقر مهمترین عامل پیدایش دیکتاتورها وآستوارکننده آنها نیز میباشد. پیشنیازدمکراسی پس ازسکولاریسم رفاه مادی ومعنوی درجامعه است. حاکمان دیکتاتور بنا برطبیعتشان سعی درتداوم قدرت خود، در کمال بی لیاقتی بویژه بتوسط سلاح دین، بسیارموفق و پیروزبوده اند. درواقع آنان، با سلاح دین برای حفظ قدرت وحکومت وپیشبرد خواسته‌ها، ا‌هداف نامشروعشان ازهرگونه فساد وتبهکاری دریغ ندارند. درتلاش دراین راه دست آوردها ومیراث فرهنگی هزاران ساله ملت است که نابود میکنند. دیکتاتورها با گماردن افرادی فاسد وفرصت طلب بدورخود، ازتعریف وتمجید های بی اساس وبزرگ داشتهای بیمورد وچاپلوسی بیحد وحساب، سرمست شده خواستارقدرت ابدی میشوند. درجوامع جهان سوم، نهاد های جلوگیری کننده ازاستبداد ودیکتاتوری وجود ندارد وشرائط مطلوب برای تولید وپرورش استبداد برجامعه حاکم است. آموزش وپرورش کودکان وجوانان در سپهری ازخشونت، مالامال ازاستبداد و دیکتاتوری، درلابلای قوانین خشن، زن ستیزو تمامیت خواه ادیان طی میشود. همگان در حیرتند که ازقافله تمدن، علم ودانش وتکنولوژی عقب مانده، وابستگی آنها به دیگران که پیشرواند افزاونی میگیرد. آنگاه برای رهائی ازاستبداد ودستیابی به آزادی ودمکراسی شورش وانقلاب میکنند اما گرفتاردیکتاتوری دیگرمیشوند که برای ازدست ندادن اهرم های قدرت راه را برفرهنگ، دانش وخرد مسدود میکند. با بسط خرافات واقتدار گرائی، اتکاء بنفس، شجاعت و جسارت را ازآنان میگیرند وتوده ها رابا انواع ترفند ها به بیتفاوتی وسهل انگاری هدایت میکند. دردنیای مدرن امروزی سنت گرائی مذهبی، دیکتاتورپروری و زن ستیزی پراهمیت ترین دلیل عقب ماند گی جهان سوم است. یقینا هستند افراد بسیاری که بیزارازدیکتاتوری واستبداد، پاک ومنزه ازنادرستی، درراستگویی، متانت واخلاق زبانزد خاص وعامند. جلوه هایی ازویژه گیهائی مناسب با منافع ومصالح عمومی-اجتماعی درهرکجای دنیا میتوان پیدا کرد. اما آنچه سرنوشت یک کشوررا رقم میزند ویژگیهای عمومی واکثریت مردم وملت آن سرزمین است.

درجوامع مرفه با فرهنگ حاکمیت مردمی (دمکراسی) نهادینه شده، تعداد کسانی که خوستاردیکتاتوری هستند بسیار ناچیز است. جامعه دمکرات ازپذیرش وبکار گرفتن دیکتاتور سربازمیزند واز آنها دوری میکند. ضمنا دست آنها بسادگی به ابزارهای لازم برای تمرکز قدرت نمیرسد، نظارت شهروندان دمکرات و نهادهای مدنی برساختار سیاسی قدرت و ابزارهای های آن از نمو دیکتاتوری جلوگیری کرده سدی محکم درمقابل آن ایجاد میکند.

حکومتی بنام ولایت فقیه 38 سال درایران جریانی منفی وضد مردمی طی میکند وانتهای آن نامعلوم است. دراین میان بسیاری براین باورند که ویژگیهای نیکووپسندیده ما ایرانیان، بطور تصاعدی درحال تغیری منفیست. جامعه ایرانی بسوی بیمهری، تندی وخشونت میگرود. ویژه گیهائی مرسوم و متداول شده است که موجب سرگشته شدن جامعه شناسان است. با گذشت زمان همگان شاهد نتایج مخرب ودردناک آنها هستند. ناموس پرستی، احساس برتری بر زنان، که حاصل فرهنگ بیابانگردان بدوی که جائی دردنیای مدرن امروزی ندارد بشدت متداول است. مسدود کردن کسب دانش ودانائی برانسان بویژه برزنان با بی ناموسی، رسوائی، بدنامی همراه میگردد. دانائی وخردمندی شایسته ترین روش برای نیکنامی وحفظ ناموس است. تحول ودگرگونی درفرهنگ وسنن، احترازاز زن ستیزی، پدرسالاری مستبدانه وروش دیکتاتوری بی ناموسیست. قوانین مدنی برگرفته از قوانین بنیادین وانتقال ناپذیر اعلامیه جهانی حقوق بشر، تضمین شکوفائی آزادی، دمکراسی وپیشرفت خواهد بود وپس ازچند نسل نهادینه خواهد شد.

ولایت فقیه باید برود. حاکمیت باید به ملت ایران بازگردانده شود. ما، خواهان برکناری نظامی هستیم که داعیه مدیریت جهانی دارد اما با سرکوب و زندان و شکنجه و کشتار معترضین و مخالفین بدشمنی با ایرانیان وجهانیان برخاسته. براندازی این هیولای شیطانی حاکم بر سرزمین ما ایران، نیروئی کلان می‏خواهد. با پیوند وهمبستگی نیروها، کاستن ازتوقعات و خواسته‏ها، با فداکاری، کمی ایثارگری، دوری ازتک روی و خودمحوری، خود‏بزرگ ‏بینی و خودخواهی به هدف خواهیم رسید!

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob Donbaler viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious